Pages

Sunday, February 10, 2013



به نقل از جرس:
اکبرین در پاسخ به ادعاهای نشریۀ 9 دی، طی پستی در صفحه فیس بوکی خود نوشت:

آقاى حمید رسایى، عضو مجلس شوراى اسلامى و مدیر مسئول هفته نامه ٩ دى

با سلام
در شماره اخیر هفته نامه تحت مسئولیت تان، صفحه اى را به گزارش زندگى من از هدایت تا ضلالت، اختصاص داده و نسبت هایى به من داده اید كه اگر ذره اى پرواى محاكمه و پاسخگویى در یك دادگاه صالحه را داشتید (محكمه الهى پیشكش) به نویسنده بینواى آن گزارش، هشدارى مى دادید و در چاپ آن اندكى احتیاط مى كردید. اما افسوس كه نه تقواى محكمه دارید و نه پرواى محاكمه... هرچند دنیا، دارِ مكافات است.
در این نوشته هم قصد ورود به همه بخش هاى گزارش بلند شما از زندگى ام را ندارم و با اشاره به بخش هایى از آن گزارش، به «یك پرسش اساسى» اكتفا مى كنم و امیدوارم مطابق همان قانون مطبوعاتى كه حداقل شما مدعى هستید كه قبولش دارید این جوابیه، در نشریه ى تحت مسئولیت تان منتشر شود.
در آغاز این گزارش آورده اید: محمد جواد اکبرین در دوم آبان ماه ۱۳۵۴ در آمل به دنیا آمد... و سپس ادعا كرده اید كه به پیروى از برادرِ بزرگترم به حوزه علمیه رفته ام تا مثل او باشم اما سرانجام منحرف شده ام؛ كمى بعد از قول كسى كه وى را «همشهرىِ وبلاگ نویس» ام معرفى كرده اید آورده اید كه از ایران به دامان استعمار پیر "لندن" گریخته و از آنجا به بیروت رفته ام... و این قصه را ادامه داده اید.

آقاى رسایى!
من متولد ٣ آبان ماه در بابل هستم، برادرى بزرگتر از خود ندارم كه به پیروى از او به حوزه رفته باشم، فرزند بزرگ خانواده ام و هرگز در عمرم تا این لحظه به انگلیس نرفته ام؛ من در سال ٨٤ با نامه مرحوم استاد آیت الله منتظرى از درس خارج فقه ایشان در قم، به درس خارج فقه مرحوم علامه سید محمد حسین فضل الله در بیروت معرفى شدم تا همزمان با تحصیل آكادمیك در لبنان، مطالعات و پژوهش هاى دینى را هم ادامه دهم؛ اندكى پس از آغاز جنبشِ مباركِ سبز، با تهدید دوستان شما در سفارت ایران، پس از ٥ سال زندگى در لبنان، مجبور به هجرت دوباره شدم و به فرانسه آمدم.

در بخش دیگرى از گزارش، به نقل از همان «همشهرى وبلاگ نویس» كه مرا در خیال خود به دامان استعمار پیر در انگلیس فرستاد، آورده اید كه در تهران، آنقدر وضع معیشتى ام بد بوده كه از او تقاضاى كار یا كمك كرده ام. روشن است كه این ادعاى او همان قدر معتبر است كه ادعایش درباره گریختن من به لندن! (اذا جاءكم فاسقٌ بنباءٍ فتبینوا...) اما از این گذشته ، شما براى اینكه ثابت كنید من از بیگانگان پول مى گیرم نیازى به این ندارید كه اول قصه اى براى وضع معیشتى دشوار من بسازید تا خواننده باور كند كه از بى پولى به مواجب بیگانگان پناه برده ام؛ مگر براى این همه اكاذیب كه تا كنون منتشر كرده اید كسى از شما مدرك و مقدمه و پیشینه و برهان طلب كرده؟ راحت باشید!

در بخشى دیگر از قول همان وبلاگ نویس آورده اید كه اكبرین چنان به ظواهر مذهبى و انقلابى اهمیت مى داد كه «در مدرسه‌ معصومیه قم به حجت الاسلام [محسن] غرویان (مدرس مشهور منطق و فلسفه) پرخاش کرده بود که چرا بالای صورتش را به اصطلاح خط ریش می‌اندازد؟»

البته من به مدت یكسال، افتخار شاگردى مدرّس توانایى مانند جناب آقاى محسن غرویان را در اصول فقه داشته ام و خوشبختانه ایشان هنوز در قم هستند تا اگر كسى خواست پى به ناراستىِ تان ببرد از ایشان بپرسد؛ راستى! اگر خواستید صحّت و سقمِ چنین ادعای سخیفى را از ایشان جویا شوید از اندازه ى سواد من هم از ایشان بپرسید چون دیده ام در این گزارش بر «بى سوادى» من هم تأكید داشته اید.

در آن گزارش ادعا كرده اید كه «اكبرین، یك انجمن برای گردآوری طلبه‌های چپ‌گرا ایجاد كرد و آن را "مجمع طلاب خط امام" نامید؛ اما هیچگاه مشخص نشد جایگاه قانونی مجمع طلاب خط امام كجاست و آیا غیر از خود اكبرین فرد دیگری عضو آن هست یا نه».

جناب رسایى!
واقعاً استعلام از وزارت كشور براى شما و همكاران تان اینقدر كار دشوارى است كه شاید اندكى از اینهمه اطلاعاتِ غیرواقعى بكاهید؟ مجمع طلاب خط امام، تشكلى داراى مجوز رسمى از وزارت كشور و عضو خانه احزاب است و هنوز هم مجوز فعالیت اش لغو نشده است. از این سخیف تر اینكه آورده اید پس از زندانى شدنم در سال ٨٠ مورد بى توجهى اصلاح طلبان قرار گرفتم و دلخور و ناامید شدم! اولاً حكم ظالمانه زندان ام، در صفحه نخست برخى از روزنامه هاى آن زمان درج شد و رسانه هاى اصلاح طلب، وظیفه خود را در قبال تضییع حق یك شهروند و همكارشان به خوبى انجام داده اند و من همواره قدردان شان هستم؛ ثانیاً مگر شما عضو كمیسیون اصل ٩٠ مجلس نیستید؟ فقط اگر به آرشیو همان سال نگاه مى كردید متوجه پیگیرى هاى آن كمیسیون به ویژه جناب حجت الاسلام انصارى راد، رییس وقتِ كمیسیون مى شدید و این دروغ را نمى نوشتید؛ پیگیرى هایى كه دادگاه ویژه روحانیت را نیز مستأصل كرده بود.
تیتر این گزارش بلند را گذاشته اید: «محمد جواد اكبرین در آرزوى اسم و رسم»؛ علیرغم میل ام باید بگویم در دولت اصلاحات، همواره زمینه براى اسم و رسم و پست سیاسى برایم فراهم بود اما هرگز از حوزه دین پژوهى، روزنامه نگارى و فعالیت اصلاح طلبانه ى سیاسى خارج نشدم، نه اینكه ورود به قدرت و پذیرش مسئولیت را بد بدانم بلكه تلاش هاى تئوریك را ضرورى تر مى دانستم؛ اما در همان سالها شما طلبه اى بولتن نویس بوده اید؛ بولتن هایى كه وظیفه اى جز تخریب دولت اصلاحات و تولید آگاهى كاذب و بدبین كردن مراجع و روحانیان به زلال ترین فرزندان این مرز و بوم نداشته اند؛ اما به محض قدرت گرفتنِ آقاى احمدى نژاد (رییس دولتِ با بصیرتِ سابق) عمل تان بى اجر نماند و ناگهان از بولتن نویسى به مدیر كلى ارشاد استان قم رسیدید و همزمان شدید مشاور وزیر! و حالا هم كه سالهاست به عضویت مجلس شوراى اسلامى درآمدید؛ انصاف بدهید كدام مان در جستجوى اسم و رسم بوده ایم؟!

آقاى رسایى
به دیگر بخش هاى آن گزارش بلند نمى پردازم و همین اشارات و تنبیهات را كافى مى دانم تا تنها سوال محورى ام را مطرح كنم؛ شما كه در گزارشِ رسانه ى تحت مسئولیت تان، اینهمه اطلاعات غلط از حیات و هویتِ یك نفر به مخاطب داده اید و از سن و زادگاه و خانواده تا تاریخ زندگى اش، مرتكب این همه تحریف شده اید چگونه مدعى صداقت و عدالت درباره سایر امور مردم اید و عنوان «نماینده مردم تهران» را تصاحب كرده اید؟ آیا مُشتِ همین دروغ كوچك، نشانه ى خروارِ یك تقلب بزرگ نیست؟

در پایان یادآورى مى كنم كه شرمنده ى باورِ پیشین ام نسبت به آیت الله خمینى و ارزش هاى انقلاب نیستم و سربلندم از اینكه وقتى به چشم خود دیدم كه چگونه پیمان نخستینِ پیامبرانِ انقلاب با مردم شكست و جمهورى اسلامى به استبداد دینى و امپراطورىِ اوین تبدیل شد و خلافتِ أموى جاى ولایت علوى را گرفت سكوت نكردم «و ما أخذالله على العلماء أن لایقارّوا على كظة ظالم و صغب مظلوم»؛ چنانكه وقتى به عنوان یك دین پژوه، به برخى از آراء متفاوت با باورهاى رسمى دینى رسیدم باز هم سكوت نكردم؛ چون از استادِ بلندنظرم آموخته ام كه همیشه «گفتن» نیست كه خلاف احتیاط است و مجازات دارد؛ بلكه گاهى احتیاط در «عدم احتیاط» است و ثواب در شكستنِ سكوت!

محمدجواد اكبرین
بهمن ٩١

No comments:

Post a Comment