Pages

Monday, February 11, 2013

حماسه حضور


اگر بعدها شاهد حضور خوانندههای لس آنجلس بودید تعجب نکنید شاید تعداد بیشتری  در راهپیمایی حضور

یابند.

49861_408.jpg


نرگس موسوی پس از آزادی: من، فرزند میرحسین موسوی، مصمم تر از قبل پیگیر حق پدر و مادرم خواهم بود



کلمه – زهرا صدر: نرگس موسوی، فرزند میرحسین و رهنورد، که صبح امروز با حضور ماموران امنیتی در منزلش بازداشت و پس از بازجویی چند ساعته آزاد شده بود، در تشریح اتفاقات امروز می گوید: صبح امروز من با پسر چهار ساله ام داشتیم می رفتیم سر کار که ناگهان جلوی ماشینم آمادند. چهار – پنج مرد درشت هیکل و یک زن بودند که من را وادار کردند به خانه ام برگردیم تا آنجا را تفتیش کنند.
فرزند نخست وزیر دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه ماموران امنیتی در هنگام بازداشت با خشونت غیر قابل انتظاری با او برخورد کرده و حتی تهدید به کشتن کرده اند، در ادامه به کلمه می گوید: من از آنان حکم خواستم که نشانم دادند، به نظرم از دادگستری بود.
وی با بیان اینکه که رفتارهای ماموران خشونت آمیز بوده است، گفت: یکی از آن مردها که من قبلا سر کوچه اختر هم دیده بودمش، دستش را بلند کرد که بزند زیر گوش من. اصلا رعایت نمی کرد که لااقل چون مرد است تماس فیزیکی نداشته باشند. یعنی مردها دست های من را گرفتند و بردند. به طرز وحشتناکی خانه را بازرسی کردند. همه چیز را به هم ریختند و حتی به اتاق بچه هم رحم نکردند.
نرگس موسوی با تاکید بر اینکه اگر بتوانم حتما عکس از اتاق ها و خانه ی به هم ریخته ام ارسال خواهم کرد، ادامه می دهد: پسر من خیلی وحشت زده شده بود. چون مرتب بحث و تنش ایجاد می شد. من که دیگر کسی را ندارم. پدر و مادرم در زندان هستند و فکر کنید یک زن تنها و یک بچه چهار ساله در خانه و ۸ تا مرد با یک زن. یک تنش کلامی بینمان ایجاد شد و بعد از آن یکی از ماموران به من گفت جای تو اینجا نیست، اگر دست من بود از همین ساختمان پرتت می کردم پایین. این را جلوی پسر من گفت. که من آنجا شروع کردم داد و بیداد کردن و گفتم تو بیجا می کنی. تمام لوازم الکترونیکی من، مثل لپ تاپ، آی پد، موبایلم و MP4 ام، همه را بردند. یک سری کاغذ و نوشته های خصوصی من را هم برداشتند.
وی با تکرار این جمله که رفتارها با او و پسرش در بازرسی بسیار توهین آمیز و خشن بوده، می گوید: هم مرا تهدید به زدن کرد و دستش را برد بالا که بزند و هم تهدید به کشتن کرد. عکس های بدون حجاب ما جلوی دستش بود، و وقتی من اعتراض کردم که عکس های بی حجاب من و خواهرهایم را نگاه نکن، با بی توجهی و تمسخر آن ها رو به رو شدم.
نرگس موسوی در ادامه می افزاید: مرا به دادسرای اوین بردند. دو ساعتی منتظر نگه ام داشتند. بعد آمدند سوال ها را روی کاغذ می نوشتند و جواب می خواستند. از روی عمد معطل می کردند. تا ساعت ۴ هم که ما در دادسرا بودیم، هیچی برای خوردن نبود و تشنه و گرسنه نگه داشتند.
دختر کوچک میرحسین موسوی و زهرا رهنورد خاطرنشان می کند: مرتب می پرسیدند چطور با سایت کلمه ارتباط داشتید؟ و مشخص بود که با این مسئله مشکل داشتند و حساس اند. من هم گفتم که از طریق ایمیل و گاهی هم تلفن می زنند. من آنجا هم تاکید کردم که سایت کلمه و اخبار آن کاملا مورد قبول ما است.
نرگس موسوی با اشاره به جزییات بازجویی های خود می گوید: به من گفتند چرا شما می گویید حبس پدر و مادرتان غیر قانونی است؟ اصلا غیر قانونی نیست. مراجع ذی ربط این را تایید کردند. من نوشتم وقتی که هیچ ارگانی پاسخگو نبوده و همه مجامع بین المللی و جامعه داخلی همه و همه انتقاد کردند از این وضعیت و هیچ کس پاسخگو نبوده، این یعنی غیر قانونی است. هم از نظر من، هم از نظر مردم، هم از نظر خدا و هم از نظر همه.
وی با بیان اینکه در آخر هم با آرامش ما را بدرقه کردند، می گوید: ولی بازرسی از خانه خیلی تنش دار بود و داخل دادسرا هم من با یکی از این آقایان بحثم شد و او من را پرت کرد از اتاق بیرون و من را برد در یک اتاق دیگر و روی یک صندلی تکی نشاند. رفتار بسیار تحقیرآمیز و پر از عقده و کینه داشتند گرچه بعد از مدتی آمد و معذرت خواهی کرد.
نرگس موسوی در پایان با بیان اینکه یکی از مواردی که خیلی باعث ناراحتی من شد این بود که آنجایی که ما را بردند معتادهایی را می آوردند که مثلا از یکی از آنها ۲ کیلو شیشه گرفته بودند، تصریح می کند: یعنی ما کنار آنها بودیم. یعنی من را در کنار مردی قرار می دادند که صبح ۲ کیلو شیشه ازش گرفتند.
نرگس موسوی همچنین تاکید کرد که به عنوان فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد مصمم تر از قبل پیگیر حقوق از دست رفته ی پدر و مادر خود خواهد بود.
ظهر امروز نیز فرزند ارشد نخست وزیر کوکب موسوی در گفت و گو با کلمه  تصریح کرده بود که هنگام بازداشت هیچ دلیلی عنوان نشده اما از نظر ما مشخص است و در واقع می خواهند آبروریزی های اخیر حاکمیت را تحت الشعاع این خبر قرار دهند که در آستانه ی ۲۵ بهمن و آغاز سومین سالگرد حصر تشدید اقدامات غیر قانونی حاکمیت قابل پیش بینی بود.

نقل از: ندای سبز



بهار یکتا

از مجموع پنج برادری که مناصب مختلف حکومتی را به تصاحب خود در آورده اند شاید تاکنون کمتر کسی نام فاضل لاریجانی را شنیده باشد. نامی که به مبارکی اعمال غیراخلاقی سعید مرتضوی در ضبط جلسه ای مشترک با این برادر کوچک لاریجانی ها به یکباره به ستاره محافل سیاسی و خبری تبدیل شد.
هنوز چند هفته ای از برکناری وزیر بهداشت که حامی باقر لاریجانی بود و نمی خواست او سمت خود را ترک کند نگذشته بود که وزیر دوم کابینه احمدی نژاد قربانی فرزند آخر آیت الله هاشم آملی شد.
نام لاریجانی ها اولین بار با ورود محمدجواد لاریجانی به صحنه سیاسی کشور شنیده شد. یکی از پنج برادری دانش آموخته امریکا. محمدجواد هر چند ریاضی خوانده  اما به خود جرات داده بود که در اواخر دهه شصت طرح ام القرای جهان اسلام را مطرح کند. سیاستمدار لیبرال منشی که نمایندگی مجلس را هم عهده دار شد، اما مذاکره اش با نیک براون او را از صحنه سیاست کشور به دفتر در نیاوران فرستاد تا ستارگان را رصد کند. رصدی که یک دهه به طول انجامید و باز این فرزند ارشد آیت الله عرصه را برای بازگشت به سیاست یافت، وقتی برادرش صادق با حکم آیت الله خامنه ای به ریاست قوه قضاییه رسید.
0.777504001294705614_taknaz_ir.jpg
علی لاریجانی هم نام آشنایی برای ایرانیان است. او اما بر خلاف جواد که از وزارت خارجه شروع کرد، ابتدا به سپاه رفت. بعد از آن بود در زمانی که کوران جنگ و مبارزه بود بعنوان مدیر کل برون مرزی واحد مرکزی خبر مشغول به کار شد و بعد ها به ریاست صدا و سیما رسید تا بتواند با انتشار مجموعه هویت به قلع و قمع روشنفکران و اهل قلم کمک کند. شاید برای این پسر دوم آیت الله متصور نبود که نمایندگی از شهر قم که بواسطه جایگاه اجتماعی پدرش بدست آورده بود، او را به ریاست مجلس برساند. مجلسی که باید ارادت و فرمانبرداری خود را از رهبری در همه صحنه ها به نمایش بگذارد.
صادق لاریجانی که برخلاف برادران خارجه رفته، در حالی که عازم امریکا بود تغییر نظر داد و  ترجیح داده بود راه پدر را دنبال کند و در حوزه به بحث و درس بپردازد، ستاره اقبالش افول کرد وقتی بعد از اعتراضات مردمی به انتخابات مهندسی شده ۱۳۸۸ به منصب قضا رسید و امضای رهبری بر پای حکمش نشست. کسی که سالها در حوزه مشغول تحقیق و پژوهش بود به یکباره به منصبی رسید که  پیشینیانش گفته بودند خرابه ای بیش نیست! و با آمدن این برادر لاریجانی ها این خرابه به بیغوله ای تبدیل شد که فرزندان انقلاب و نظام را هم بلعید. آمار بازداشت ها افزایش یافت و هر روز حکمی برای اعدام صادر شد و باقر لاریجانی اما که از او بعنوان چهره ماندگار تاریخ پزشکی یاد کرده اند و  دانشمند اسلامی نیز لقب گرفته است!  نیز سالها در کشورهای غربی مشغول کسب توشه بود و به ایران که آمد او هم بلافاصله به سمت های اجرایی رسید. ریاست دانشگاه علوم پزشکی و ریاست شورای سیاستگذاری و ریاست کرسی اخلاق پزشکی و .... را همزمان داشت تا اینکه آتش  اختلافات احمدی نژاد با برادرانش در دو قوه به این برادر پزشک رسید و سرانجام هم خودش رفتنی شد و هم وزیر را رفتنی کرد.
اما فاضل لاریجانی، فرزند کوچک آیت الله را کمتر کسی می شناخت. هنوز به پنجاه سالگی نرسیده که لیستی از مسئولیت ها و سمت ها را در پرونده خود دارد. هر چند مثل برادر بزرگترش ریاضیات و فیزیک خواند، اما ستاره اش در آسمان سیاست درخشید و به در سفارت ایران در کانادا رایزنی کرد و بعدها مدیرعاملی انتشارات دانشگاه صنعتی را گرفت و مشاور یونسکو شد و چندین مشاوره و معاونت در سابقه خود گذاشت و سرانجام در پانزده بهمن ماه از همه برادرانش مشهورتر شد و بر صفحه مونیتور مجلسی که برادرش مدیریت می کرد، ظاهر شد و در ازای قولی که برای ملاقات با برادرش صادق می داد، تقاضاهای بیشرمانه ای داشت که فقط کسی مثل سعید مرتضوی می توانست آن ها را ضبط کند و در یک اقدام غیراخلاقی در چنین تیراژی منتشر نماید.
فاضل لاریجانی، سرانجام مهر سکوت احمدی نژاد را شکست و بگم بگم های هفت ساله اش را پایان داد. هنوز صادق فرصت نکرده به فهرست تخلفات برادر بزرگش در زمین های ورامین و مزارع شترمرغ رسیدگی کند که حالا فاضل هم به جمع پرونده ها افزوده شده است. هر چند فاضل همه را تکذیب کرده و جعل خوانده، اما کیست که نداند در پس پرده مخوفی که این تازه به دوران رسیده به عرصه سیاست برانداخته اند، چه در جریان است. رانت خواری شاید شرافتمندانه ترین عملی است که توسط این جماعت میراث خوار انقلاب می تواند انجام گیرد.
اینک سرنوشت کشور گره خورده به پنج فرزند مذکر آیت الله هاشم آملی او که در پرونده سیاسی خود تنها امضای بیانیه علیه انجمن های ایالتی و ولایتی را دارد، از معدود علمایی بود که پس از انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری دست بیعت به او داد و گفت " انتخاب شایسته حضرتعالی که فردی دانشمند و اسلام‌شناس و صاحب درایت هستید از جانب مجلس خبرگان، مایه امیدواری و تسکین است."شاید همین پیام بود که به آیت الله خامنه ای قوت قلبی داد که همه پسران آیت الله را به کار بگیرد. تصمیمی غیرمنطقی و به دور از عقلانیت سیاسی در انتخاب دو برادر بر راس دو قوه! برادرانی که از همان ابتدا روی خوشی به رییس دیگر قوه نشان نداده اند.
حالا باید دید در این چند ماه باقی مانده از اقامت احمدی نژاد در پاستور او برای این برادران چه پروژه های دیگری در سر دارد. او که توانسته است با گشایش پرونده مزارع پروزش  شترمرغ محمدجواد پرونده تخلفات مالی معاون خود محمدرضا رحیمی را مسکوت نماید،   آیا پرونده های دیگری از این برادران در اختیار دارد تا بتواند این چند ماه باقی مانده را مطابق میل آیت الله خامنه ای در پاستور بماند؟

Sunday, February 10, 2013



کلمه – سید حامد آرین: امروز حرم حضرت معصومه سلام الله علیه در سی و چهارمین سالگرد انقلاب اسلامی  شاهد حضور گروه “خودسر” سازماندهی شده‌ای بود که با پرتاب مهر نماز و نعلین به سوی جایگاه سخنرانی رییس مجلس مانع از ادامه صحبت‌های او شدند.
طی سالهای گذشته اماکن مذهبی و مقدس بارها و بارها شاهد حریم شکنی و هتک حرمت گروهی بوده است که همواره از آنان به عنوان خودسر یاد می شود. همان گروهی که با داشتن عکس هایی از رهبری در دست، خود را پیروان آیت الله خامنه‌ای می دانند و به خود اجازه می دهند حریم هر مکان مقدسی را شکسته و با شعارهایی برخاسته از سخنان رهبری مانع از سخنرانی‌ها شوند و مسئولان کشور را مورد بی‌حرمتی قرار دهند.
این گروه امروز در حرم مقدس حضرت معصومه، در شهری که مرکز تشییع خوانده می شود، در حالی با “مهر” که مظهر قداست و عبودیت مومنان است و با شعارهای مرگ بر خواص بی‌بصیرت به سخنران حمله کردند که چندی پیش نیز در لیالی مبارکه قدر، با پرتاب بطری آب و شعارهای مرگ بر ضد ولایت فقیه و مرگ بر خواص بی‌بصیرت، در عزیزترین نقطه خاک ایران برای شیعیان، یعنی حرم مطهر امام رضا، مانع از سخنرانی ناطق نوری رییس دفتر بازرسی رهبری شدند.
این حوادث در زمانی اتفاق می افتد که رهبری ظاهرا بارها بر لزوم آرامش در کشور تاکید کرده و کسانی که به هر صورتی آرامش را بر هم بزنند خائن خوانده است. هرچند تاکنون بارها از سوی آیت الله خامنه‌ای در سخنرانی های مختلف نسبت به عملکرد این گروه‌ها و اعمالشان انتقاداتی مطرح شده است، اما روند کلی نشان از آن دارد که آنان بدون حمایت کانون‌های قدرت هم اقدامی انجام نمی دهند.
گروه صد نفری که امروز در حرم حضرت معصومه شعارهای “سلام بر بهار” را در دست داشتند، بی‌شباهت به همان صد نفری نیستند که روز گذشته به فرودگاه رفتند و از احمدی نژاد و مشایی استقبال کردند و سلام بر بهار سر دادند. همان سلامی که امروز احمدی نژاد در آخر سخنرانی‌اش به “بهار” داد و وعده کرد که باز سخنانی را با مردم در میان می گذارد، و به خاطر سکوتش هم بر رهبری منت گذاشت.
این نیرو که روزی ابراهیم یزدی از آنان به عنوان “فرانکشتاین”*‌ ها نام برد، برای مردم ایران چهره ناآشنایی هستند. همان کسانی که روزی توسط صاحبان قدرت ایجاد و هدایت و حمایت شدند و هر چه خواستند کردند، و حالا کار را به آنجا رسانده اند که در حرم حضرت معصومه هم مهر نماز، و نعلین را که نشان روحانیت است، به سمت سخنران پرتاب می کنند و قادرند مجلس بزرگداشت “انقلاب اسلامی” به تعطیلی می کشانند.
اینها که دیگر همه می دانند ساخته و پرداخته کانون‌های قدرت اند، بارها به مجالس سخنرانی و تجمعات حمله کرده و خسارت‌های بی‌شماری برای کشور به همراه داشته اند، اما تا وقتی که کار به خودشان نرسیده بود، امثال همین رییس مجلس نیز رفتارهای آنان را احساسات پاک و مردمی می خواندند و کسی برای مقابله با این آفت که به جان کشور و انقلاب افتاده است، عزمی جدی نداشت؛ بلکه بدتر، این گروه ها به عنوان اهرمی برای بیرون کردن رقیب از آن استفاده می شدند، تا جایی که امروز حتی رییس مجلس هم در شهری که نماینده اول آن است، اجازه سخنرانی نمی یابد.
این نیروها همان افرادی هستند که نه حریم می شناسند و نه حد. هر جا لازم باشد به میدان می آیند و به آرامی به خانه‌هایشان باز می گردند. کسی را یارای مقابله با آنان را نیست. حتی اگر پایشان به حبس هم برسد، آنقدر حامی و پشت دارند که همچون سعید عسکرها و سعید تاجیک‌ها بعد از چند روز از زندان آزاد می شوند و مورد تقدیر و تمجید قرار می گیرند. این افراد در سال‌های گذشته هر چه خواسته اند کرده اند و از یک مصونیت آهنین برخوردار بوده اند و کسی هم متعرض آنها نبوده است.
این نیروی خودسر، همان است که می تواند در کوتاه مدت در مقابل خانه سردار جنگ، حسین علایی تجمع کند و از همه حصارهای امنیتی شهرک متعلق به سپاه هم عبور کند. می تواند به جماران برود، در حسینیه امام را بشکند و با فریاد و هیاهو به میان عزاداران یورش برد.
این گروه همان‌ها هستند که هم وقتی از دیوار سفارت بریتانیا بالا می روند کسی را یارای مقابله با آنها را نیست و هم آن زمان که در مرقد امام خمینی، حتی حریم صاحبخانه را نمی شناسند و مانع سخنرانی نوه وی می شود.
خودسرها، که در واقع خیلی هم سر خود کاری نمی کنند، آرام و بی‌صدا هماهنگ می شوند، بر موتورهای یک رنگ و یک مدل سوار شده و گاه کتابفروشی به آتش می کشند و گاه در مقابل در خانه علما و مراجع صف می کشند. نیروی انتظامی را هم یارای رویارویی با آنها نیست. امروز هم مثل همیشه عکس هایی از آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد در دست داشتند و با شعار حمایت از رهبری و رییس دولت، حریم حضرت معصومه را شکستند.
پس از این همه سال از حضور خودسرها! که یک روز تیر بر پیشانی سعید حجاریان زدند و دیگر روز مردم پرسشگر ”رای من کجاست؟” را در خیابان‌ها به خون غلتاندند، یک روز به بیت آیت الله منتظری حمله کردند و روز دیگر در دفتر آیت الله صانعی قرآن پاره کردند و شیشه شکستند. همان‌ها که به مقبره علما و مراجع هم رحم نکردند و به آرامگاه پدر سیدمحمد خاتمی هم سنگ پراکنی کرده بودند. همان کسانی که به حسینیه آیت الله دستغیب آتش گشودند،  این روزها هم حتی به ائمه و فرزندان آنان هم رحم نمی کنند و پس از حمله به حسینیه و مسجد و بیت علما به حرم امام هشتم و خواهر ایشان می روند و با شعار حمایت از رهبری حریم شکنی می کنند و کسی را یارای مقابله با آنان نیست.
سکوت در برابر حرمت شکنی‌های این گروه، کار را به اینجا رساند که حالا تولیت آستان حرم خطاب به آنان بگوید “‌ای امیدهای دل رهبری، گوش به فرمان او حرکت کنید”! آیا به راستی این گروه خودسر صد نفره که نماد تخریب و توهین و هتک حرمت است، امیدهای دل رهبری هستند؟ آیا حریم شکنی و سخنرانی‌های ناتمام بخشی از پروژه حمایت از رهبری است؟ از سخنرانی ناتمام سیدمحمد خاتمی در شب عاشورای حسینی در حسینیه جماران تا سخنرانی ناتمام علی لاریجانی در سالگرد انقلاب اسلامی تنها سه سال گذشته است و گویی همانگونه که فرانکشتاین عاقبت خالق خود را به آتش کشید، خیلی دیر نیست که سخنرانی خیلی‌های دیگر هم ناتمام بماند. کسی چه می داند شاید سخنان رهبری باشد که  بار دیگر ناتمام می ماند و فرانکشتاین‌ها هستند که همه جا را به آتش می کشند.
* فرانکشتاین شیمیست (کیمیاگر) انگلیسی ای بود که به دنبال کشف ماده‌ای بود که به یک مرد عادی بدهد و او به یک غول تبدیل شود و سپس دارویی بدهد که به حال عادی برگردد. او در این کار خود موفق شد. دارویی ساخت که به همراه مستخدم آزمایشگاه به بانک می رفت و آن را به او می داد و او می خورد و به یک غول فرمان‌بر و مطیع ارباب تبدیل می شد و به دستور ارباب بانک را می چاپید، رقبا را می کشت و هر کار لازم بود انجام می داد و سپس قرص دوم را می داد و می خورد و غول به شکل عادی بر می گشت. اسکاتلندیارد هم مبهوت از اینکه این چه پدیده‌ای است که در وسط شهر لندن غولی پیدا می شود، دزدی و قتل می کند و سپس ناپدید می شود. کیمیاگر توانست رقبا و حریفان را از سر راه بردارد. ثروت خوبی به چنگ آورد. اما در یک نوبت غول حاضر نشد قرص دوم را بخورد و به حال عادی برگردد. کیمیاگر را کشت، آزمایشگاه را آتش زد و خود نیز در میان آتش سوخت.


کلمه – گروه خبر: شیفتگی و علاقه وافر حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان به اسراییل و اخبار آن، باز هم کار دست رسانه مرتبط با رهبری داد، به طوری که دیروز (پنجشنبه) این روزنامه تیتر یک خود را به خبر طنز یک شبکه تلویزیون خصوصی اسراییل داد و با فونت درشت نوشت: پرواز جنگنده های سوریه بر فراز تل آویو اسرائیل را به لرزه درآورد.
به گزارش کلمه، روزنامه کیهان به مدیرمسوولی حسین شریعتمداری در اشتباهی کم سابقه، در گزارشی با عنوان «دمشق: پاسخ ما در راه است/ پرواز جنگنده های سوریه بر فراز تل آویو اسرائیل را به لرزه درآورد» نوشت که این جنگنده‌ها که ارتفاع پایین پرواز می‌کردند اعلامیه‌هایی را بر فراز تل‌آویو پخش کردند که در آن نوشته شده بود: پاسخ ما در راه است.
این در حالی بود که منبع کیهان که سایت خبری دام‌پرس سوریه ذکر شده، در واقع کانال ١٠ تلویزیون اسراییل است که به قصد مورد تمسخر قرار دادن سوریه و تهدید ارتش سوریه علیه اسراییل، در برنامه طنزی به پرواز جنگنده‌های سوری بر فراز شهرهای تل‌آویو و حیفا و پخش اعلامیه توسط آن‌ها پرداخته بود.
کیهانیان اما با جدی گرفتن این شوخی و اختصاص تیتر یک! روز پنج شنبه خود به آن نوشتند: پرواز غیرمنتظره جنگنده های سوریه بر فراز تل آویو نشان دهنده توان هوایی ارتش سوریه است و به این معنی است که دمشق هر آن بخواهد می تواند حمله اخیر تجاوزکارانه اسرائیل را پاسخ دهد.
این روزنامه مرتبط با دفتر رهبری، با اعلام اینکه همان طور که در اعلامیه ارتش سوریه آمده، دمشق گفته است که در زمان مناسب این حمله را تلافی خواهد کرد، خبر دروغ را با تحلیل خود نیز درآمیخت و نوشت: به عقیده تحلیلگران رژیم صهیونیستی با حمله خود به سوریه گامی دیگر به سوی فروپاشی و نابودی گذاشته است چرا که این اقدام باعث شد عزم و اراده جنبش های مقاومت و کشورهای حامی مقاومت برای نابودی اسرائیل مصمم تر شود.
بررسی های بیشتر نشان می دهد که این خبر شوخی را ابتدا خبرگزاری «دام پرس» نزدیک به دولت سوریه جدی گرفته و به نقل از کانال ١٠ تلویزیون اسراییل در یک پاراگراف گزارش کرده است. اما در رسانه های اقتدارگرای وطنی، مثل بسیاری از موارد مشابه، اینگونه خبرهای متوهمانه با استقبال بی نظیر مواجه شده و «خبرگزاری فارس» وابسته به سپاه و «سایت صدا و سیما» دیگر ارگان منسوب به رهبری نیز علاوه بر کیهان به این خبر پرداختند.
کیهان همچنین با ادعای اینکه پدافند هوایی رژیم صهیونیستی نتوانسته اند این هواپیماها را سرنگون کنند چرا که شبیه به جنگنده های اسرائیلی بودند، به خبر خود پر و بال هم داده و سپس نوشته است: این حرکت غافلگیرکننده مقامات صهیونیستی را در بهت فرو برده است.
روزنامه وابسته رهبری در نهایت توپ را هم در زمین اسرائیل انداخته! و آورده است: هنوز مقامات اسرائیلی به این خبر واکنشی نشان نداده اند و حرکت شجاعانه جنگنده های سوری نشان داد که رژیم صهیونیستی به رغم تبلیغات فراوان بسیار پوشالی است و گنبد آهنین هم کارایی لازم را برای مقابله با حملات خارجی ندارد.
به نظر می رسد اگر کیهانیان قدری از توهم پروری های خود در خصوص مسائل داخلی و خارجی دست بردارند و مدام چشمشان به دست و دهان اسرائیل هم نباشد که صهیونیست ها چه می گویند و چه می کنند، هم قدری کمتر دروغ به خورد مخاطبان خود می دهند و هم جلوی خطاهای اینچنینی خود را می گیرند تا مایه تمسخر ناظران نشوند.


به نقل از بی بی سی:

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران بار دیگر در مصر هدف حمله ای قرار گرفت که با دخالت محافظان، ناکام ماند.
پنجشنبه شب هنگام خروج آقای احمدی نژاد از اقامتگاه مسئول دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره که جشن سالگرد پیروزی انقلاب ایران در آن برپاشده بود، جوانی که شعار می داد «سرنگون باد ایران» و «[احمدی نژاد] باید برود» تلاش کرد خود را به رییس جمهوری ایران برساند و هدف حمله فیزیکی قرار بدهد اما محافظان مانع شدند.
دو شب پیشتر هم هنگامی که محمود احمدی نژاد در حال خروج از مسجد حسین در قاهره بود، فردی سوری لنگه کفش خود را بسوی او پرتاب کرد که به وی اصابت نکرد و ماموران بلافاصله فرد ضارب را که همچنان علیه آقای احمدی نژاد شعار می داد از محل دور کردند.
هویت این جوان هنوز اعلام نشده است.
بنابر گزارش ها، علاوه بر فرد حمله کننده سوری، چند شهروند مصری عضو حزب جماعت اسلامی مصر نیز مدت کوتاهی بازداشت شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند اما همگی آزاد شدند.
با اینکه تصاویر و ویدئوی حمله از رسانه های مختلف جهان پخش شد، اما مجتبی امانی رئیس دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره، هر گونه حمله به آقای احمدی نژاد را تکذیب کرده است.


به نقل از جرس:
اکبرین در پاسخ به ادعاهای نشریۀ 9 دی، طی پستی در صفحه فیس بوکی خود نوشت:

آقاى حمید رسایى، عضو مجلس شوراى اسلامى و مدیر مسئول هفته نامه ٩ دى

با سلام
در شماره اخیر هفته نامه تحت مسئولیت تان، صفحه اى را به گزارش زندگى من از هدایت تا ضلالت، اختصاص داده و نسبت هایى به من داده اید كه اگر ذره اى پرواى محاكمه و پاسخگویى در یك دادگاه صالحه را داشتید (محكمه الهى پیشكش) به نویسنده بینواى آن گزارش، هشدارى مى دادید و در چاپ آن اندكى احتیاط مى كردید. اما افسوس كه نه تقواى محكمه دارید و نه پرواى محاكمه... هرچند دنیا، دارِ مكافات است.
در این نوشته هم قصد ورود به همه بخش هاى گزارش بلند شما از زندگى ام را ندارم و با اشاره به بخش هایى از آن گزارش، به «یك پرسش اساسى» اكتفا مى كنم و امیدوارم مطابق همان قانون مطبوعاتى كه حداقل شما مدعى هستید كه قبولش دارید این جوابیه، در نشریه ى تحت مسئولیت تان منتشر شود.
در آغاز این گزارش آورده اید: محمد جواد اکبرین در دوم آبان ماه ۱۳۵۴ در آمل به دنیا آمد... و سپس ادعا كرده اید كه به پیروى از برادرِ بزرگترم به حوزه علمیه رفته ام تا مثل او باشم اما سرانجام منحرف شده ام؛ كمى بعد از قول كسى كه وى را «همشهرىِ وبلاگ نویس» ام معرفى كرده اید آورده اید كه از ایران به دامان استعمار پیر "لندن" گریخته و از آنجا به بیروت رفته ام... و این قصه را ادامه داده اید.

آقاى رسایى!
من متولد ٣ آبان ماه در بابل هستم، برادرى بزرگتر از خود ندارم كه به پیروى از او به حوزه رفته باشم، فرزند بزرگ خانواده ام و هرگز در عمرم تا این لحظه به انگلیس نرفته ام؛ من در سال ٨٤ با نامه مرحوم استاد آیت الله منتظرى از درس خارج فقه ایشان در قم، به درس خارج فقه مرحوم علامه سید محمد حسین فضل الله در بیروت معرفى شدم تا همزمان با تحصیل آكادمیك در لبنان، مطالعات و پژوهش هاى دینى را هم ادامه دهم؛ اندكى پس از آغاز جنبشِ مباركِ سبز، با تهدید دوستان شما در سفارت ایران، پس از ٥ سال زندگى در لبنان، مجبور به هجرت دوباره شدم و به فرانسه آمدم.

در بخش دیگرى از گزارش، به نقل از همان «همشهرى وبلاگ نویس» كه مرا در خیال خود به دامان استعمار پیر در انگلیس فرستاد، آورده اید كه در تهران، آنقدر وضع معیشتى ام بد بوده كه از او تقاضاى كار یا كمك كرده ام. روشن است كه این ادعاى او همان قدر معتبر است كه ادعایش درباره گریختن من به لندن! (اذا جاءكم فاسقٌ بنباءٍ فتبینوا...) اما از این گذشته ، شما براى اینكه ثابت كنید من از بیگانگان پول مى گیرم نیازى به این ندارید كه اول قصه اى براى وضع معیشتى دشوار من بسازید تا خواننده باور كند كه از بى پولى به مواجب بیگانگان پناه برده ام؛ مگر براى این همه اكاذیب كه تا كنون منتشر كرده اید كسى از شما مدرك و مقدمه و پیشینه و برهان طلب كرده؟ راحت باشید!

در بخشى دیگر از قول همان وبلاگ نویس آورده اید كه اكبرین چنان به ظواهر مذهبى و انقلابى اهمیت مى داد كه «در مدرسه‌ معصومیه قم به حجت الاسلام [محسن] غرویان (مدرس مشهور منطق و فلسفه) پرخاش کرده بود که چرا بالای صورتش را به اصطلاح خط ریش می‌اندازد؟»

البته من به مدت یكسال، افتخار شاگردى مدرّس توانایى مانند جناب آقاى محسن غرویان را در اصول فقه داشته ام و خوشبختانه ایشان هنوز در قم هستند تا اگر كسى خواست پى به ناراستىِ تان ببرد از ایشان بپرسد؛ راستى! اگر خواستید صحّت و سقمِ چنین ادعای سخیفى را از ایشان جویا شوید از اندازه ى سواد من هم از ایشان بپرسید چون دیده ام در این گزارش بر «بى سوادى» من هم تأكید داشته اید.

در آن گزارش ادعا كرده اید كه «اكبرین، یك انجمن برای گردآوری طلبه‌های چپ‌گرا ایجاد كرد و آن را "مجمع طلاب خط امام" نامید؛ اما هیچگاه مشخص نشد جایگاه قانونی مجمع طلاب خط امام كجاست و آیا غیر از خود اكبرین فرد دیگری عضو آن هست یا نه».

جناب رسایى!
واقعاً استعلام از وزارت كشور براى شما و همكاران تان اینقدر كار دشوارى است كه شاید اندكى از اینهمه اطلاعاتِ غیرواقعى بكاهید؟ مجمع طلاب خط امام، تشكلى داراى مجوز رسمى از وزارت كشور و عضو خانه احزاب است و هنوز هم مجوز فعالیت اش لغو نشده است. از این سخیف تر اینكه آورده اید پس از زندانى شدنم در سال ٨٠ مورد بى توجهى اصلاح طلبان قرار گرفتم و دلخور و ناامید شدم! اولاً حكم ظالمانه زندان ام، در صفحه نخست برخى از روزنامه هاى آن زمان درج شد و رسانه هاى اصلاح طلب، وظیفه خود را در قبال تضییع حق یك شهروند و همكارشان به خوبى انجام داده اند و من همواره قدردان شان هستم؛ ثانیاً مگر شما عضو كمیسیون اصل ٩٠ مجلس نیستید؟ فقط اگر به آرشیو همان سال نگاه مى كردید متوجه پیگیرى هاى آن كمیسیون به ویژه جناب حجت الاسلام انصارى راد، رییس وقتِ كمیسیون مى شدید و این دروغ را نمى نوشتید؛ پیگیرى هایى كه دادگاه ویژه روحانیت را نیز مستأصل كرده بود.
تیتر این گزارش بلند را گذاشته اید: «محمد جواد اكبرین در آرزوى اسم و رسم»؛ علیرغم میل ام باید بگویم در دولت اصلاحات، همواره زمینه براى اسم و رسم و پست سیاسى برایم فراهم بود اما هرگز از حوزه دین پژوهى، روزنامه نگارى و فعالیت اصلاح طلبانه ى سیاسى خارج نشدم، نه اینكه ورود به قدرت و پذیرش مسئولیت را بد بدانم بلكه تلاش هاى تئوریك را ضرورى تر مى دانستم؛ اما در همان سالها شما طلبه اى بولتن نویس بوده اید؛ بولتن هایى كه وظیفه اى جز تخریب دولت اصلاحات و تولید آگاهى كاذب و بدبین كردن مراجع و روحانیان به زلال ترین فرزندان این مرز و بوم نداشته اند؛ اما به محض قدرت گرفتنِ آقاى احمدى نژاد (رییس دولتِ با بصیرتِ سابق) عمل تان بى اجر نماند و ناگهان از بولتن نویسى به مدیر كلى ارشاد استان قم رسیدید و همزمان شدید مشاور وزیر! و حالا هم كه سالهاست به عضویت مجلس شوراى اسلامى درآمدید؛ انصاف بدهید كدام مان در جستجوى اسم و رسم بوده ایم؟!

آقاى رسایى
به دیگر بخش هاى آن گزارش بلند نمى پردازم و همین اشارات و تنبیهات را كافى مى دانم تا تنها سوال محورى ام را مطرح كنم؛ شما كه در گزارشِ رسانه ى تحت مسئولیت تان، اینهمه اطلاعات غلط از حیات و هویتِ یك نفر به مخاطب داده اید و از سن و زادگاه و خانواده تا تاریخ زندگى اش، مرتكب این همه تحریف شده اید چگونه مدعى صداقت و عدالت درباره سایر امور مردم اید و عنوان «نماینده مردم تهران» را تصاحب كرده اید؟ آیا مُشتِ همین دروغ كوچك، نشانه ى خروارِ یك تقلب بزرگ نیست؟

در پایان یادآورى مى كنم كه شرمنده ى باورِ پیشین ام نسبت به آیت الله خمینى و ارزش هاى انقلاب نیستم و سربلندم از اینكه وقتى به چشم خود دیدم كه چگونه پیمان نخستینِ پیامبرانِ انقلاب با مردم شكست و جمهورى اسلامى به استبداد دینى و امپراطورىِ اوین تبدیل شد و خلافتِ أموى جاى ولایت علوى را گرفت سكوت نكردم «و ما أخذالله على العلماء أن لایقارّوا على كظة ظالم و صغب مظلوم»؛ چنانكه وقتى به عنوان یك دین پژوه، به برخى از آراء متفاوت با باورهاى رسمى دینى رسیدم باز هم سكوت نكردم؛ چون از استادِ بلندنظرم آموخته ام كه همیشه «گفتن» نیست كه خلاف احتیاط است و مجازات دارد؛ بلكه گاهى احتیاط در «عدم احتیاط» است و ثواب در شكستنِ سكوت!

محمدجواد اكبرین
بهمن ٩١