Pages

Sunday, February 10, 2013



کلمه – گروه خبر: شیفتگی و علاقه وافر حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان به اسراییل و اخبار آن، باز هم کار دست رسانه مرتبط با رهبری داد، به طوری که دیروز (پنجشنبه) این روزنامه تیتر یک خود را به خبر طنز یک شبکه تلویزیون خصوصی اسراییل داد و با فونت درشت نوشت: پرواز جنگنده های سوریه بر فراز تل آویو اسرائیل را به لرزه درآورد.
به گزارش کلمه، روزنامه کیهان به مدیرمسوولی حسین شریعتمداری در اشتباهی کم سابقه، در گزارشی با عنوان «دمشق: پاسخ ما در راه است/ پرواز جنگنده های سوریه بر فراز تل آویو اسرائیل را به لرزه درآورد» نوشت که این جنگنده‌ها که ارتفاع پایین پرواز می‌کردند اعلامیه‌هایی را بر فراز تل‌آویو پخش کردند که در آن نوشته شده بود: پاسخ ما در راه است.
این در حالی بود که منبع کیهان که سایت خبری دام‌پرس سوریه ذکر شده، در واقع کانال ١٠ تلویزیون اسراییل است که به قصد مورد تمسخر قرار دادن سوریه و تهدید ارتش سوریه علیه اسراییل، در برنامه طنزی به پرواز جنگنده‌های سوری بر فراز شهرهای تل‌آویو و حیفا و پخش اعلامیه توسط آن‌ها پرداخته بود.
کیهانیان اما با جدی گرفتن این شوخی و اختصاص تیتر یک! روز پنج شنبه خود به آن نوشتند: پرواز غیرمنتظره جنگنده های سوریه بر فراز تل آویو نشان دهنده توان هوایی ارتش سوریه است و به این معنی است که دمشق هر آن بخواهد می تواند حمله اخیر تجاوزکارانه اسرائیل را پاسخ دهد.
این روزنامه مرتبط با دفتر رهبری، با اعلام اینکه همان طور که در اعلامیه ارتش سوریه آمده، دمشق گفته است که در زمان مناسب این حمله را تلافی خواهد کرد، خبر دروغ را با تحلیل خود نیز درآمیخت و نوشت: به عقیده تحلیلگران رژیم صهیونیستی با حمله خود به سوریه گامی دیگر به سوی فروپاشی و نابودی گذاشته است چرا که این اقدام باعث شد عزم و اراده جنبش های مقاومت و کشورهای حامی مقاومت برای نابودی اسرائیل مصمم تر شود.
بررسی های بیشتر نشان می دهد که این خبر شوخی را ابتدا خبرگزاری «دام پرس» نزدیک به دولت سوریه جدی گرفته و به نقل از کانال ١٠ تلویزیون اسراییل در یک پاراگراف گزارش کرده است. اما در رسانه های اقتدارگرای وطنی، مثل بسیاری از موارد مشابه، اینگونه خبرهای متوهمانه با استقبال بی نظیر مواجه شده و «خبرگزاری فارس» وابسته به سپاه و «سایت صدا و سیما» دیگر ارگان منسوب به رهبری نیز علاوه بر کیهان به این خبر پرداختند.
کیهان همچنین با ادعای اینکه پدافند هوایی رژیم صهیونیستی نتوانسته اند این هواپیماها را سرنگون کنند چرا که شبیه به جنگنده های اسرائیلی بودند، به خبر خود پر و بال هم داده و سپس نوشته است: این حرکت غافلگیرکننده مقامات صهیونیستی را در بهت فرو برده است.
روزنامه وابسته رهبری در نهایت توپ را هم در زمین اسرائیل انداخته! و آورده است: هنوز مقامات اسرائیلی به این خبر واکنشی نشان نداده اند و حرکت شجاعانه جنگنده های سوری نشان داد که رژیم صهیونیستی به رغم تبلیغات فراوان بسیار پوشالی است و گنبد آهنین هم کارایی لازم را برای مقابله با حملات خارجی ندارد.
به نظر می رسد اگر کیهانیان قدری از توهم پروری های خود در خصوص مسائل داخلی و خارجی دست بردارند و مدام چشمشان به دست و دهان اسرائیل هم نباشد که صهیونیست ها چه می گویند و چه می کنند، هم قدری کمتر دروغ به خورد مخاطبان خود می دهند و هم جلوی خطاهای اینچنینی خود را می گیرند تا مایه تمسخر ناظران نشوند.


به نقل از بی بی سی:

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران بار دیگر در مصر هدف حمله ای قرار گرفت که با دخالت محافظان، ناکام ماند.
پنجشنبه شب هنگام خروج آقای احمدی نژاد از اقامتگاه مسئول دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره که جشن سالگرد پیروزی انقلاب ایران در آن برپاشده بود، جوانی که شعار می داد «سرنگون باد ایران» و «[احمدی نژاد] باید برود» تلاش کرد خود را به رییس جمهوری ایران برساند و هدف حمله فیزیکی قرار بدهد اما محافظان مانع شدند.
دو شب پیشتر هم هنگامی که محمود احمدی نژاد در حال خروج از مسجد حسین در قاهره بود، فردی سوری لنگه کفش خود را بسوی او پرتاب کرد که به وی اصابت نکرد و ماموران بلافاصله فرد ضارب را که همچنان علیه آقای احمدی نژاد شعار می داد از محل دور کردند.
هویت این جوان هنوز اعلام نشده است.
بنابر گزارش ها، علاوه بر فرد حمله کننده سوری، چند شهروند مصری عضو حزب جماعت اسلامی مصر نیز مدت کوتاهی بازداشت شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند اما همگی آزاد شدند.
با اینکه تصاویر و ویدئوی حمله از رسانه های مختلف جهان پخش شد، اما مجتبی امانی رئیس دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره، هر گونه حمله به آقای احمدی نژاد را تکذیب کرده است.


به نقل از جرس:
اکبرین در پاسخ به ادعاهای نشریۀ 9 دی، طی پستی در صفحه فیس بوکی خود نوشت:

آقاى حمید رسایى، عضو مجلس شوراى اسلامى و مدیر مسئول هفته نامه ٩ دى

با سلام
در شماره اخیر هفته نامه تحت مسئولیت تان، صفحه اى را به گزارش زندگى من از هدایت تا ضلالت، اختصاص داده و نسبت هایى به من داده اید كه اگر ذره اى پرواى محاكمه و پاسخگویى در یك دادگاه صالحه را داشتید (محكمه الهى پیشكش) به نویسنده بینواى آن گزارش، هشدارى مى دادید و در چاپ آن اندكى احتیاط مى كردید. اما افسوس كه نه تقواى محكمه دارید و نه پرواى محاكمه... هرچند دنیا، دارِ مكافات است.
در این نوشته هم قصد ورود به همه بخش هاى گزارش بلند شما از زندگى ام را ندارم و با اشاره به بخش هایى از آن گزارش، به «یك پرسش اساسى» اكتفا مى كنم و امیدوارم مطابق همان قانون مطبوعاتى كه حداقل شما مدعى هستید كه قبولش دارید این جوابیه، در نشریه ى تحت مسئولیت تان منتشر شود.
در آغاز این گزارش آورده اید: محمد جواد اکبرین در دوم آبان ماه ۱۳۵۴ در آمل به دنیا آمد... و سپس ادعا كرده اید كه به پیروى از برادرِ بزرگترم به حوزه علمیه رفته ام تا مثل او باشم اما سرانجام منحرف شده ام؛ كمى بعد از قول كسى كه وى را «همشهرىِ وبلاگ نویس» ام معرفى كرده اید آورده اید كه از ایران به دامان استعمار پیر "لندن" گریخته و از آنجا به بیروت رفته ام... و این قصه را ادامه داده اید.

آقاى رسایى!
من متولد ٣ آبان ماه در بابل هستم، برادرى بزرگتر از خود ندارم كه به پیروى از او به حوزه رفته باشم، فرزند بزرگ خانواده ام و هرگز در عمرم تا این لحظه به انگلیس نرفته ام؛ من در سال ٨٤ با نامه مرحوم استاد آیت الله منتظرى از درس خارج فقه ایشان در قم، به درس خارج فقه مرحوم علامه سید محمد حسین فضل الله در بیروت معرفى شدم تا همزمان با تحصیل آكادمیك در لبنان، مطالعات و پژوهش هاى دینى را هم ادامه دهم؛ اندكى پس از آغاز جنبشِ مباركِ سبز، با تهدید دوستان شما در سفارت ایران، پس از ٥ سال زندگى در لبنان، مجبور به هجرت دوباره شدم و به فرانسه آمدم.

در بخش دیگرى از گزارش، به نقل از همان «همشهرى وبلاگ نویس» كه مرا در خیال خود به دامان استعمار پیر در انگلیس فرستاد، آورده اید كه در تهران، آنقدر وضع معیشتى ام بد بوده كه از او تقاضاى كار یا كمك كرده ام. روشن است كه این ادعاى او همان قدر معتبر است كه ادعایش درباره گریختن من به لندن! (اذا جاءكم فاسقٌ بنباءٍ فتبینوا...) اما از این گذشته ، شما براى اینكه ثابت كنید من از بیگانگان پول مى گیرم نیازى به این ندارید كه اول قصه اى براى وضع معیشتى دشوار من بسازید تا خواننده باور كند كه از بى پولى به مواجب بیگانگان پناه برده ام؛ مگر براى این همه اكاذیب كه تا كنون منتشر كرده اید كسى از شما مدرك و مقدمه و پیشینه و برهان طلب كرده؟ راحت باشید!

در بخشى دیگر از قول همان وبلاگ نویس آورده اید كه اكبرین چنان به ظواهر مذهبى و انقلابى اهمیت مى داد كه «در مدرسه‌ معصومیه قم به حجت الاسلام [محسن] غرویان (مدرس مشهور منطق و فلسفه) پرخاش کرده بود که چرا بالای صورتش را به اصطلاح خط ریش می‌اندازد؟»

البته من به مدت یكسال، افتخار شاگردى مدرّس توانایى مانند جناب آقاى محسن غرویان را در اصول فقه داشته ام و خوشبختانه ایشان هنوز در قم هستند تا اگر كسى خواست پى به ناراستىِ تان ببرد از ایشان بپرسد؛ راستى! اگر خواستید صحّت و سقمِ چنین ادعای سخیفى را از ایشان جویا شوید از اندازه ى سواد من هم از ایشان بپرسید چون دیده ام در این گزارش بر «بى سوادى» من هم تأكید داشته اید.

در آن گزارش ادعا كرده اید كه «اكبرین، یك انجمن برای گردآوری طلبه‌های چپ‌گرا ایجاد كرد و آن را "مجمع طلاب خط امام" نامید؛ اما هیچگاه مشخص نشد جایگاه قانونی مجمع طلاب خط امام كجاست و آیا غیر از خود اكبرین فرد دیگری عضو آن هست یا نه».

جناب رسایى!
واقعاً استعلام از وزارت كشور براى شما و همكاران تان اینقدر كار دشوارى است كه شاید اندكى از اینهمه اطلاعاتِ غیرواقعى بكاهید؟ مجمع طلاب خط امام، تشكلى داراى مجوز رسمى از وزارت كشور و عضو خانه احزاب است و هنوز هم مجوز فعالیت اش لغو نشده است. از این سخیف تر اینكه آورده اید پس از زندانى شدنم در سال ٨٠ مورد بى توجهى اصلاح طلبان قرار گرفتم و دلخور و ناامید شدم! اولاً حكم ظالمانه زندان ام، در صفحه نخست برخى از روزنامه هاى آن زمان درج شد و رسانه هاى اصلاح طلب، وظیفه خود را در قبال تضییع حق یك شهروند و همكارشان به خوبى انجام داده اند و من همواره قدردان شان هستم؛ ثانیاً مگر شما عضو كمیسیون اصل ٩٠ مجلس نیستید؟ فقط اگر به آرشیو همان سال نگاه مى كردید متوجه پیگیرى هاى آن كمیسیون به ویژه جناب حجت الاسلام انصارى راد، رییس وقتِ كمیسیون مى شدید و این دروغ را نمى نوشتید؛ پیگیرى هایى كه دادگاه ویژه روحانیت را نیز مستأصل كرده بود.
تیتر این گزارش بلند را گذاشته اید: «محمد جواد اكبرین در آرزوى اسم و رسم»؛ علیرغم میل ام باید بگویم در دولت اصلاحات، همواره زمینه براى اسم و رسم و پست سیاسى برایم فراهم بود اما هرگز از حوزه دین پژوهى، روزنامه نگارى و فعالیت اصلاح طلبانه ى سیاسى خارج نشدم، نه اینكه ورود به قدرت و پذیرش مسئولیت را بد بدانم بلكه تلاش هاى تئوریك را ضرورى تر مى دانستم؛ اما در همان سالها شما طلبه اى بولتن نویس بوده اید؛ بولتن هایى كه وظیفه اى جز تخریب دولت اصلاحات و تولید آگاهى كاذب و بدبین كردن مراجع و روحانیان به زلال ترین فرزندان این مرز و بوم نداشته اند؛ اما به محض قدرت گرفتنِ آقاى احمدى نژاد (رییس دولتِ با بصیرتِ سابق) عمل تان بى اجر نماند و ناگهان از بولتن نویسى به مدیر كلى ارشاد استان قم رسیدید و همزمان شدید مشاور وزیر! و حالا هم كه سالهاست به عضویت مجلس شوراى اسلامى درآمدید؛ انصاف بدهید كدام مان در جستجوى اسم و رسم بوده ایم؟!

آقاى رسایى
به دیگر بخش هاى آن گزارش بلند نمى پردازم و همین اشارات و تنبیهات را كافى مى دانم تا تنها سوال محورى ام را مطرح كنم؛ شما كه در گزارشِ رسانه ى تحت مسئولیت تان، اینهمه اطلاعات غلط از حیات و هویتِ یك نفر به مخاطب داده اید و از سن و زادگاه و خانواده تا تاریخ زندگى اش، مرتكب این همه تحریف شده اید چگونه مدعى صداقت و عدالت درباره سایر امور مردم اید و عنوان «نماینده مردم تهران» را تصاحب كرده اید؟ آیا مُشتِ همین دروغ كوچك، نشانه ى خروارِ یك تقلب بزرگ نیست؟

در پایان یادآورى مى كنم كه شرمنده ى باورِ پیشین ام نسبت به آیت الله خمینى و ارزش هاى انقلاب نیستم و سربلندم از اینكه وقتى به چشم خود دیدم كه چگونه پیمان نخستینِ پیامبرانِ انقلاب با مردم شكست و جمهورى اسلامى به استبداد دینى و امپراطورىِ اوین تبدیل شد و خلافتِ أموى جاى ولایت علوى را گرفت سكوت نكردم «و ما أخذالله على العلماء أن لایقارّوا على كظة ظالم و صغب مظلوم»؛ چنانكه وقتى به عنوان یك دین پژوه، به برخى از آراء متفاوت با باورهاى رسمى دینى رسیدم باز هم سكوت نكردم؛ چون از استادِ بلندنظرم آموخته ام كه همیشه «گفتن» نیست كه خلاف احتیاط است و مجازات دارد؛ بلكه گاهى احتیاط در «عدم احتیاط» است و ثواب در شكستنِ سكوت!

محمدجواد اكبرین
بهمن ٩١

Thursday, February 7, 2013


راستش را بگو
حدود 2 ماه قبل شبکه اول سیمای ضرغامی ملعون پخش سریالی را شروع کرد به نام (راستش را بگو)
این سریال از این جهت برای من جالب بود که نویسنده آن یکی از دانش آموزان دوران ابتدائی اینجانب به نام مصطفی رستگاری بود.
او که با امید آهنگر همان علی کوچولوی خودمان هم کلاس بود(البته در کلاس سوم) از همان ابتدا علاقه به کارهای هنر و فیلمی در او موج می زد و پدر وی نیز حاج آقا رستگاری معروف دهه 60 بود که شبهای جمعه
دعای کمیل را می خواندند و ظاهرا در دهه اخیر مغضوب نظام شده و مسئولیتی به وی ندادند. بگذریم، حاج آقا اخلاق بسیار خوبی داشت.
در قسمتهای مختلف سریال مصطفی عزیز به نظر بنده مدام به گوش مسئولین به شکل طعنه مطرح می نمود که هیچ مسئولی در کشور نباید به مردم دروغ بگوید و شرط مسئولیت در کشور راستگوئی است.
ولی با کمی تأمل بایستی بگوییم در حال حاضر کدامیک از مسئولین نظام چه شخص اول و سایرین به مردم راست گفته اند، که به تبعیت از آن مردم به یکدیگر راست بگویند.
در یکسال اخیرتنها حرفی که ازمسئولین نشنیده ایم، سخن راست بوده است، لذا مصطفی عزیز حالا که به تو دسترسی هم ندارم و پخش سریالت نیزتمام شده، کاش اسم سریالت را می گذاشتی (راستش را نگو)
این با جامعه حال حاضر ما بیشتر سنخیت دارد.
احسان پناهنده

جنگ اخلاقی که خود شروع کردید
در هفته های اخیر خبر رسوائی مجری معروف صدا و سیمای حکومت را
شنیدیم.
راست و دروغش با کسانی که مطرح می کنند والله اعلم، اما یک چیز برایمان قطعی است و آن هم اینکه مانورهای زیادی در شبکه های اجتماعی در اینطرف آب روی این قضیه شد، که البته با نشر فیلم داخل آسانسور نیز که منتسب به یکی از مسئولین گردید، بحث داغ و داغتر شد.
پیرامون صحت و سقم مسئله صحبتی نداریم اما از قدیم می گویند چیزی که عوض داره، گله نداره.
آن باشگاه (خبرنگاران جوان ) که بهتر است بگوییم باشگاه خبرنگاران ضرغامی خود عامل مهم این دروغ پردازی و افکار ناجوانمردانه بوده است کجای اسلام و ادیان الهی دستور کنکاش و تجسس در امور خصوصی و نشر اکاذیب و آوردن آن در یک سایت دولتی را داده است که شما آنرا انجام می دهید.
البته این سایت بارها نیز با بکار بردن الفاظ زشت و ناپسند نیز و چاپ عکس ها خصوصی افراد سعی در راه انداختن جنگ تبلیغاتی علیه مخالفین بوده است. پس حالا نیز آماده انتشار آبروریزی های اعوان و انصار خود نیز باشید.
احسان پناهنده


در فضای مجازی و اینترنتی حواسمان را جمع کنیم
حدود 3 ماه قبل که مکالمه های خصوصی بین نیک آهنگ و مهدی هاشمی  به اصطلاح فاش و لو رفت و همه جا منتشر گردید. در مکالمه دوم به نکته جالبی برخورد نمودم که کمی مرا به فکر فرو برد. البته خوانندگان محترم را نیز به تأمل بیشتر در این رابطه توصیه می نمایم.
در جایی که از آن مکالمه آمده بود که مهدی هاشمی می گفت: بسیاری از دوستان من که اطلاعاتی هستند پول های فراوان هزینه می کنند و در خارج از کشور در صدد تفرقه بین اپوزسیون هستند و در شبکه های اجتماعی ایتنرنتی با توهین به مقدسات یکدیگر در صدد ایجاد تفرقه  هستند. لذا از هموطنان عزیز استدعا دارم ضمن احترام به تمامی عقاید و اعتقادات یکدیگر گول یکسری از این مسائل را نخورند و از همین حالا تمرین دموکراسی را در بین یکدیگر داشته باشند. توهین به امام حسین (ع) چه دردی از مردم بی نوا و مصیبت زده در ایران را دوا می کند. آنهم با بیان کتابهای تاریخی که در چندین قرن پیش به آن استناد  می شود.
درد جای دیگری است و اصل برخورد با ظلم کنونی جامعه است که همه با آن درگیریم.
بنده به عنوان فردی که در بعضی از سالها درس تاریخ نیز در نظام آموزشی تدریس می نمودم، گاهی اوقات در مباحث درسی با تاریخ و تدریس آن دچار مشکل می شدم چراکه در چند مورد تألیف کتب درسی تغییر می کرد و مباحث ابهام انگیز بوجود می آمد.
نگارش تاریخ در هر دهه فرق کرده چه برسد به تاریخ های هزار ساله.
لذا به عقیده اینجانب دین امری شخصی است و بسته به اعتقادات هر فرد می بایست با کمال احترام به عقاید یکدیگر احترام گذاشت و توهین به اعتقادات خود به هر شکل ممکن به دور از شرط ادب می باشد و این همان چیزی است که در حال حاضر سردمداران ما انجام می دهند.
البته به عزیزان خارج از کشور نیز توصیه می نمایم که مردم ایران سفت و سخت چسبیده به این اعتقاداتند ومتآسفانه  آقایان  حکومتی از این قضیه  سوء استفاده نموده و همه چیز را به نفع خود تمام می کنند.
لذا می بایست با توجیه مسائل برای مردم و جامعه، فرهنگ داخل را به سمت روشن نمودن افکار خود سوق دهیم.
احسان پناهنده

Tuesday, February 5, 2013


آتش سوزی مدرسه های شین آباد
در پی آتش سوزی در روستای شین آباد و پی گیری اخبار مربوط به آن که متأسفانه به مرگ دو تن از عزیزان دانش آموز ختم گردید، و مصاحبه ها و انتقادهای فراوان که به نحوه عمل آموزش و پرورش در این رابطه پرداخت، متأسفانه مسئولین امر و شخص وزیر تمام کاسه کوزه ها را بر سر معلم این مدرسه شکاندند و در نهایت این معلم عزیز را مقصر اصلی این فاجعه معرفی نمودند. اما جا دارد با طرح سوالات فراوان از مسئولین امر، و دید کلی قضیه به دنبال مقصر اصلی در این رابطه باشیم.
به نظر شما کشوری که دایه اتمی شدن دارد و در پی جایگزین کردن سوخت فسیلی به اتمی است بهتر نیست از وسایل بهتری برای گرم نمودن محیط کلاس استفاده نماید. جا دارد این مطلب را به عنوان فردی که مطلع به تمامی مسائل در آموزش وپرورش بوده و هستم متذکر گردم که هنوز تعداد زیادی از مدارس و کلاس های ما در خود پایتخت از سیستم های مناسب گرمایشی در کلاس بهره مند نیستند و تعداد زیادی از مدارس در مناطق مرکزی تهران هنوز بافت قدیمی داشته و خدا می داند بعد از وقوع  کوچکترین زلزله چه تعدادی از دانش آموزان معصوم از بین خواهند رفت البته ما همیشه متذکر این مطلب به مسئولین امر می شدیم اما آنها در جلسات بحث اینکه، بودجه نداریم، و اینکه بودجه ای کم به آموزش و پرورش اختصاص می یابد بیش از 90 درصد آن مربوط به پرداخت حقوق ها و دستمزدهاست و توجیهات دیگر،می پرداختند.
خوب از بحث خارج نشویم آیا انتقال بخاری از کلاس به بیرون وظیفه معلم کلاس است و یا اگر مدرسه کادر خدماتی کافی داشت و یا با کپسول اتفاء حریق جلوی گسترش آتش گرفته می شد، بهتر بود. البته باز این جا ذکر این مطلب مهم است که همه و همه اینها بر می گردد به بودجه مناسب در آموزش و پرورش که متأسفانه بسیاری از مناطق محروم و حتی مدارس پایتخت نیز از این وسایل بی بهره می باشند.
آقای وزیر و مسئولین محترم در این وزارتخانه تمام و کمال در پی اجرای  فرامین مقام عظمای ولایت هستندو دنبال رفع این مشکلات در مدارس نمی باشند.
کافی است تا رهبر سخنی بگوید تا آقایان با تشکیل کارگروه ها و جلسات مختلف به دنبال اجرای این مطلب در سیستم آموزشی باشند، البته این هم فقط هدر نمودن بودجه های اضافه کاری برای خود آقایان را به همراه دارد. جا دارد متذکر این مطلب شوم که تعداد زیادی از مدارس در تهران در حال حاضر نیز نیروی خدماتی کافی ندارند و مسئولین محترم مدرسه و نیروی آموزشی می بایستی این خلاء را به شکلی که بعدا توضیح خواهم داد و از حوصله این بحث خارج است، مرتفع سازند.
اما متأسفانه همیشه باید به دنبال توجیح مسائل از طرف مسئولین باشیم و چه بهتر که برای توجیح خود به بهترین شکل پائین دستی ها را فدا نمائیم.
احسان پناهنده